
مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (11) (جمهوری اسلامی ایران (4)) (قسمت 36)
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
(32- قسمت)
در زمانی که امام مالک رحمه الله فکر می کند که نهضتهای انقلابی اصیل جهت کسب قدرت حکومتی همگی سرکوب شده اند و قدرت حکومتی تثبیت شده است بر این باور است که در چنین حالاتی اسباب قیام فراهم نیست و تمام زمینه های شرعی قیام جهت تبدیل کردن این حکومت بدیل اضطراری اسلامی به « خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّة» یا به حکومتی بدیل اضطراری اسلامی بهتر از این از بین رفته است در این صورت معتقد است هر گونه جنگ مسلحانه ای هر چند یک ساعت هم طول بکشد شرش بیشتر از حاکمیت چندین ساله ی مستبدانه ی موجود است و می گوید: «فتنةُ الساعة، شرٌ من استبدادِ سنواتٍ».
بدون شک همه ی ما خواهان از بین رفتن استبداد هستیم، اما از کانال شرعی آن؛ و همچون امام حنفی رحمه الله و امام مالک رحمه الله و سایر بزرگواران و ائمه ی اسلام در راه برداشتن چنین استبداد «مُلْكًا عاضًّا » و « مُلْكًا جَبْرِيَّةً » به « ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ » تلاش خواهیم کرد اما اگر از مسیر شرعی آن نشد باز همچون آن امامان بزرگوار هر گونه جنگ مسلحانه و قیامی را رد می کنیم و فتنه ی چنین قیامهای غیر شرعی را بدتر از شر سالها استبداد چنین حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی می دانیم. مگر خود شما بارها در همین چند سال گذشته چنین واقعیتی را با چشم خود ندیده اید و با چشم خود شر چنین فتنه هائی از سوی اهل تفرق را لمس نکرده اید؟
از این به بعد دیگر نه امام حنفی رحمه الله و نه امام مالک رحمه الله و نه هیچ یک از «ائمه ی مذاهب اسلامی» غیر از زیدی ها و جماعتهای مختلف خوارج کسی دستور به جنگ مسلحانه بر علیه حکومت بدیل اضطراری اسلامی فعلی را نمی دهد و در این دورانی که حاکمیت عباسیان با سرکوب بزرگان تثبیت شده است، مثل دوران هارون الرشید که همین هارون موسس دارالحکمه ها نیز هست، امام مالک رحمه الله مورد احترام شاه و مسئولین حکومتی حکومت بدیل اضطراری اسلامی عباسی قرار گرفت، با این وجود هیچ مقام حکومتی نداشت و کلاً در حاشیه بود.
امام شافعی رحمه الله نیز که از مکه به مدینه جهت کسب علم از امام مالک رحمه الله کوچ کرد و «المُوَطّأ» را از ایشان آموخت با این وجود همیشه در حاشیه ی قدرت حکومتی بود هر چند که در سن 29 سالگی که جهت کاری اقتصادی که منبع درآمدی برایش باشد[1] به یمن رفت در آنجا 4 سال به شغل قضاوت پرداخت اما به اتهام همکاری با علویان و قیام علیه عباسیان به بغداد فراخوانده شد.[2] ابن اعثم کوفی می گوید که : «به هارون الرشید خبر دادند که شافعی در صدد است به همراه یکی از علویان بر ضد تو قیام کند. هارون وی را به مرکز خلافت فرا خواند»[3] امام شافعی رحمه الله چنین اتهامی را رد کرد و هارون الرشید هم پس از این بازجویی او را رها کرد.
(ادامه دارد……..)
[1] به قول خودش که می گوید : ” سه مرتبه فقیر و تهیدست شدم، به طوری که از شدن فقر فاقه، وسائل کوچک و بزرگ خانه ام – حتی زیور آلات همسر و فرزندانم – را فروختم »
[2] احمدیان عبدالله؛ امام شافعی؛ تهران، احسان، 1375، چاپ دوم، ص 60-68
[3] کوفی، ابن اعثم، الفتوح، بیروت، دار الاضواء، چاپ اول، 1411، ج 8، ص 379- 375