
مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (11) (جمهوری اسلامی ایران (4)) (قسمت 36)
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
(29- قسمت)
این رای تمام مذاهب اسلامی است. «ولایت فقیه» به قول شیعیان جعفری یا «ولایت مجتهد» به قول مذاهب معروف به اهل سنت یک ضرورت حیاتی برای مومنین و «دارالاسلام» است؛ در بخشهای قبلی با ذکر شرایط رهبریت دارالاسلام شرط 7- كفایت و توانائی رهبریت بود که مهمترین آن علم به قانون شریعت الله [1]است. چون این عالِم از سوی شورای اولی الامر یا همان اهل حل و عقدی انتخاب می شود که خود این شورا از بزرگترین فقها و متخصصین «مجتهد» تشکیل شده است عادی است که باید عالمترین و متخصص ترین شخص میان خودشان را انتخاب کنند.
بر همین اساس است که علمای معروف به اهل سنت مقلد بودن حاکم را برای رهبری کافی نمی دانند و این غیر عادی است که از میان شورائی از متخصصین و مجتهدین حل و عقد و اولی الامر کسی بیرون بیاید که از آنها در زمینه ی علم به شریعت الله تعالی پائینتر باشد. به قول معروف یک جای کار می لنگد که علماء علت را در این می دانند که این رهبران از طریق زور و قدرت نظامی به حاکمیت رسیده اند نه از طریق شایستگی و از کانال شورای حل و عقد فقهای دارالاسلام.
به این شکل بعد از انهدام شورای اولی الامر فقهای اهل حل و عقد و حاکمیت یافتن شاهان متعدد، این شرط فقاهت و اجتهاد هم نادیده گرفته شد و اهل فقه و اجتهاد به جای در «رأس» بودن همیشه در «حاشیه» قرار گرفتند. به عنوان مثال: حاجب منصور بیان میکند که: «منصور، امام مالک، ابن ابیذئب و امام ابوحنیفه را فراخوانده بر ایشان گفت: «این حکومت را که الله تعالی در زمره این امت به من اعطا کرده نظرتان درباره آن چیست؟ آیا من اهلیت و صلاحیت آن را دارم؟».
ابن ابیذئب رحمه الله گفت: « حقیقت اینست که خلافت از اجتماع اهل تقوی برگزار میگردد و شخصی که خود بر آن قابض شود (و بر آن چنگ بزند) تقوایی برای او نیست. تو و ایادیت از توفیق خارج و از حق منحرفید.
بعد از آن منصور عباسی رو به امام حنفی رحمه الله کرد و گفت شما چه نظری دارید؟ امام حنفی رحمه الله در پاسخ گفت: « … اگر تو با درونت قضاوت کنی خواهی دانست که تو ما را به خاطر الله فرانخواندهای. بلکه میخواهی که ما از ارعاب و ترس تو سخنانی مطابق میل تو بگوییم تا در اذهان مردم جا بگیرد. حقیقت امر اینست که تو طوری خلیفه شدهای که بر خلاف تو حتی اجتماع دو تن از اهل فتوا برگزار نشده در حالی که خلافت از طریق مشورت و اجتماع مسلمانان برگزار میشود».
در اینجا واضح است که تنها کسی شایستگی رهبریت دارالاسلام را دارد که از سوی اهل فتوا و از اجتماع اهل تقوا که همان مختصصین شورای اولی الامر یا شورای اهل حل و عقد است انتخاب شده باشد . به همین دلیل در همان سالها ابن المقفع در رساله «الصحابة» طرحی را برای پر کردن این خلاء به منصور عباسی ارائه کرد که شاه باید شورایی از اهل علم را تشکیل دهد که در آن علمای دارای طرز فکر مختلف گرد هم بیایند و درباره مسایل روز بحث و مذاکره کنند و سپس ابراز نظر نمایند و بعد از آن شخص رهبر در مورد هر یک از مسایل حکم صادر کند.
یعنی در واقع شخص رهبر نماینده ی اجماع واحد چنین شورائی از فقها و اهل اجتهاد و متخصصین امور مختلف حاکمیت دارالاسلام یا همان مجلس خبرگان رهبری در دارالاسلام کنونی ایران است و سخنی که از زبان رهبریت خارج می شود در واقع اجماع واحد این شورای اولی الامر و اهل حل و عقد است.
(ادامه دارد……..)
[1] در حکومت اسلامی قانون گذار خدا است، و جز او«ربی» و «سرپرستی» و تکلیف کننده ای نیست و «توحید در تقنین» یکی از مراتب توحید است و نظام اسلامی باید بر روی احکام الهی استوار گردد. به دیگر سخن: قوانین حاکم بر جامعه و اصولی که خطوط اصلی نظام را ترسیم می کند، باید از جانب خداوند باشد و در غیر این صورت، حکام، به حکم قرآن کافر و ظالم و فاسق خواهند بود . ( مائده/44، 45، 47)وجود حاکم تحت عنوان رهبر، خلیفه، امیر المومنین یا هر عنوان دیگری که توسط شورای مسلمین انتخاب شده باشد برای مسلمین امری ثابت و پذیرفته شده و غیر قابل اختلاف است . با وجود این، در جهان اسلام تا به حال عالمی یافت نشده است از اینکه حاکمی آگاه بر اصول فقهی بر آنها حکم براند رضایت نداشته باشند، هر چند مخالفتهایی در برابر رهبریت مذاهب مخالف از آنها دیده شده است .