
مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (11) (جمهوری اسلامی ایران (4)) (قسمت 36)
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
(31- قسمت)
امام ابوحنیفه رحمه الله به صورت سرّی فتوا به واجب بودن نصرت و یاری امام زید بن علی رحمه الله با مال و جان را داده بود و در مورد منصور عباسی و پیروان او باز می گفت: اگر از من بخواهند برای ساختن یک مسجد آجرها را بشمارم این کار را نیز انجام نمی دهم.[1]
همین واکنش امام حنفی رحمه الله در برابر حکومت عباسیان و جانبداری او از قیام امام زید بن علی رحمه الله رهبر شیعیان زیدی باعث شد که امام حنفی رحمه الله روانه ی زندان شود و همچنانکه در تاریخ امام یافعی آمده است که: امام به امر منصور در زندان مسموم شد و به شهادت رسید، نحسبه کذالک و الله حسیبه.
به دنبال ایشان باز امام طبری رحمه الله از سعید بن عبدالحمید بن جعفر روایت می کند که: چندین نفر به من گفته اند که مالک فتوای قیام و خروج با محمد (نفس زکیه) را داده است. به امام مالک گفته می شود که : بیعت ابی جعفر (منصور عباسی) را در گردن داریم، امام مالک گفت : شما از روی اکراه و اجبار بیعت داده اید و بر مکره قسمی نیست.( یعنی اگر کسی مجبور به قسم خوردن شود چنین قسمی صحت ندارد.) به همین دلیل مردم به سوی محمد(نفس زکیه) شتافتند.[2]
امام مالک رحمه الله در این دوران گذار که هنوز تب و تاب انقلابات وجود داشت و حاکمیت تثبیت نشده بود با استناد به حدیث: « رُفِعَ عن أمَّتي الخَطَأُ والنِّسيانُ وما استُكرِهوا عليه»[3] به خاطر فتوا مبنی بر باطل بودن طلاق جبر که نوعی حمایت ضمنی از قیام نفس زکیه و مخالفت با شاه عباسی – که جبراً و از روی اکراه از مردم بیعت گرفته بود و با تشابه آن به طلاق اکراه که واقع نمی شود – پس از شکست قیام نفس زکیه شاه عباسی دستور داد به وی 70 ضربه شلاق [4] بزنند و جهت عبرت، او را بر شتری سوار کرده و در شهر مدینه بگردانند.
جالب است زمانی که بعد از شلاق خوردن این امام بزرگ را در شهر می گرداندند در همان حال باز می گفت : «آنکه مرا شناخت، در حقیقت مرا شناخت و کسی که مرا نمیشناسد، بداند من مالک بن انس هستم و این فتوی را میدهم که طلاق مجبوری و اکراه هیچ چیزی نیست».[5] وَأَنَا أَقُولُ طَلَاقُ الْمُكْرَهِ لَيْسَ بِشَيْءٍ.
این دوران «مرحله ی گذار انقلابی» و حتی «خلاء قدرت منسجم و تثبیت شده ی حکومتی» و «مرحله ی انتقال قدرت حکومتی» از امویان به عباسیان است و هنوز حاکمیت تثبیت نشده و جامعه در تب و تاب انقلاب است و این ائمه به همراه دیگر فقهای اهل علم بر این عقیده بودند این حاکمیت به امثال امام زید بن علی رحمه الله و نفس زکیه رحمه الله تعلق دارد نه امثال منصور عباسی.
(ادامه دارد…….)
[1] الكشاف للزمخشري (1/ 184).لو أرادوا بناء مسجد وأرادوني على عدّ آجره لما فعلت”.
[2] روى الطبري عن سعيد بن عبد الحميد بن جعفر قال: أخبرني غير واحد أن مالك بن أنس استفتي في الخروج مع محمد، وقيل له: إن في أعناقنا بيعة لأبي جعفر، فقال: إنما بايعتم مكرهين، وليس على مكره يمين، فأسرع الناس إلى محمد، ولزم مالك بيته. وسعيد بن عبد الحميد ثقة، وأبيه عبد الحميد بن جعفر كان من الذين خرجوا مع محمد بن الحنفية. وقوله حدثني غير واحد يدل على شهرة هذا الأمر عن الإمام مالك.
[3] النووي، المجموع 8/450 / السيوطي ، الجامع الصغير 4445 / یا لفظ : إنَّ اللهَ تعالى وضع عن أُمَّتي الخطأَ ، و النسيانَ ، و ما اسْتُكرِهوا عليه (الألباني، صحيح الجامع1836)
[4] ابنجوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۸، ص۱۰۶. / الحلية لأبي نعيم، وسير أعلام النبلاء للذهبي
[5] تاريخ الإسلام للذهبي (4/ 729). «من عرفني فقد عرفني ومن لا یعرفني فأنا مالک بن أنس أقول: طلاق المکره لیس بشيء»./ أَلَا مَنْ عَرَفَنِي فَقَدْ عَرَفَنِي ، وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْنِي فَأَنَا مَالِكُ بْنُ أَنَسِ بْنِ أَبِي عَامِرٍ الْأَصْبَحِيُّ وَأَنَا أَقُولُ طَلَاقُ الْمُكْرَهِ لَيْسَ بِشَيْءٍ (حديث رقم 9062 – من كتاب حلية الأولياء وطبقات الأصفياء – حلية الأولياء وطبقات الأصفياء)