
مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (11) (جمهوری اسلامی ایران (4)) (قسمت 36)
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
(33- قسمت)
به قول ابن اثیر امام شافعی رحمه الله با آنکه: « رئیس مذهب شافعی و دومین امام بزرگ اهل سنت و جماعت است که خود از موالی علی و آل علی بوده است»[1] با این وجود به همان دلایلی که عرض شد در آن زمان هر گونه قیام مسلحانه ای بر علیه حکومت بدیل اضطراری اسلامی عباسیان را مصداق «فتنةُ الساعة، شرٌ من استبدادِ سنواتٍ» می دانست و آن را شرعی نمی دانست هر چند که دوران معتزلی ها در زمان مامون را نیز درک کرد و توسط بعضی از طرفداران مالکی مذهب مورد کتک کاری و ضرب و جرح قرار گرفت و علیل شد و در نهایت بر اثر همین کتک کاریها و علیل شدن به بیماری مرگ دچار می شود که شدیدترین نوع زجرها را این اما بزگوار در این دوران علیلی تا مرگ تحمل کرد. یونس بن الاعلی میگوید: کسی را ندیدهام که مثل شافعی شده باشد. و در نهایت امام شافعی رحمه الله در سن 54 سالگی در مصر وفات کرد. اینهم یکی از ثمرات جنگ مذهبی میان مسلمین. پس این جنگ مذهبی و این تفرقها دردی تازه نیست بلکه بیماری مزمنی است که قرنهاست مسلمین را از دورن نابود می کند و تنها راهش بازگشت به شورای واحد اولی الامر از کانال یکی از «3ابزار» برتر «دارالاسلام» است.
امام احمد بن حنبل رحمه الله نیز با آنکه مدتی در بیت الحکمه مشغول کار شد و از سوی حکام معتزلی مورد آنهمه شکنجه و محنت قرار گرفت با این وجود مثل سایر ائمه در این دوران تثبیت حکومت بدیل اضطراری اسلامی معتزلی ها در زمان مامون و معتصم و حتی در زمان متوکل هم کلاً در حاشیه بود و جنگ مسلحانه و قیام بر علیه چنین حاکمیتی را نیز درست نمی دانست هر چند که عقاید معتزلی ها در خلق قرآن را نیز کفر می دانست. حکام معتزلی بر اساس تأویل و اجتهاد اشتباه مرتکب چنین کفری شده بودند.
تمام این ائمه ی مذاهب اربعه به این شکل در حاشیه بودند البته قبل از آنکه این مذاهب توسط حکامی مثل ملک ظاهر بَیْبَرس البُندُقْداري رسمیت پیدا کنند و تثبیت شوند[2] و به دلایل و روشهای مختلف مذاهب دیگر از دور خارج شوند و به فراموشی سپرده شوند در میان اهل سنت مذاهب متعدد دیگری مثل مذهب امام اوزاعی (۸۸-۱۵۷هجری) مذهب امام سفیان ثوری (۹۷- ۱۶۱هجری) و مذهب امام داوود ظاهری (۲۰۱-۲۷۱هجری) که عده ای در قرن چهارم هجری مذهب داودیه را چهارمین مذهب اصلی اهل سنت میدانستند.[3] یا مذهب امام طبری (۲۲۴-۳۱۰ق) و یا مذهب امام سعید بن مسیب، سالم بن عبدالله بن عمر، عطاء بن أبىرباح، طاووس بن كیسان[4]، حسن بصری و دیگر مذاهب وجود داشتند که تمامی این مجتهدین و امامان مذاهب اسلامی هیچ یک در راس قدرت حکومتی و رهبریت دارالاسلام قرار نگرفتند و همگی در حاشیه بودند و اگر شاگردان و علمای این مذاهب در مناسب حکومتی دارای منصبی بوده اند نهایتش یا در قضاوت بوده یا در مراکز تعلیمی و آموزشی و سایر کارهای درجه چندم حکومتی و هیچ یک از علمای مجتهد فرقه های معروف به اهل سنت در منصب رهبریت دارالاسلام قرار نداشته اند.
ابوعبدالله جعفر بن محمد معروف به امام جعفر صادق رحمه الله (۸۳–۱۴۸) سر مذهب فقه شیعه ی جعفری نیز با آنکه در زمان حاکمیت 10 تن از شاهان اموی و 2 تن از شاهان عباسی زندگی کرده اما مثل تمام مجتهدین و سر مذهبهای دیگر در حاشیه قرار داشت و نه ایشان و نه هیچ یک از فقهای مذهب شیعه ی جعفری در راس حکومت و رهبریت دارالاسلام قرار نگرفته اند تا اینکه بعد از آنکه در سال 1357ش انقلاب در ترکستان شرقی سرکوب می شود در همین سال در ایران انقلابی اسلامی اتفاق می افتد و دومین جمهوری اسلامی در تاریخ مسلمین در ایران تشکیل می شود که در این حاکمیت برای اولین بار بعد از خلفای راشدین، مجتهدین بر «رأس» حکومت قرار می گیرند.
(ادامه دارد…….)
[1] ابن اثیر، عزالدین، پیشین، ج 16، ص 301
[2] المقریزی، الخطط المقریزیه، ۱۹۹۷م، ج۳، ص۳۹۰. / ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۰۹ق، ج۴۹، ص۲۱.
[3] مقدسی، احسن التقاسیم، ۱۹۹۱م، ص۳۷.
[4] کمال بن السید، صحیح فقه السنة وأدلته وتوضیح مذاهب الأئمة»، ۲۰۰۳م، ج۱، ص۲۱.