
مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (8) (جمهوری اسلامی ایران(1)) (قسمت 33)
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
(4- قسمت)
در اینجا مناسب می بینم بحثم در مورد تشیع را با ابن تیمیه و شاگرد عقیدتی او ماموستا کریکار ادامه دهم، ماموستا کریکاری که هم اکنون قربانی سکونت در میان سکولاریستها و دارالکفر سکولاریستها شده است. اما چرا با این دو؟
- چون ائمه ی تمام مذاهب اربعه و غیر اربعه ی معروف به اهل سنت بر مسلمان بودن شیعه به صورت عام رای داده اند چیزی که ماموستا کریکار به صراحت آن را بیان می کند.
پس نیازی به یادآوری آراء مختلف مذاهب معروف به اهل سنت در مورد جعفری ها نیست، و اگر از جانب ائمه ی مذاهب چهارگانه و دیگر ائمه ی مذاهب به تاریخ پیوسته در مورد فلان فرقه از غلاة میان تشیع حکمی صادر شده، همان حکم و شاید شدیدتر از آن توسط خود ائمه ی مورد پذیرش شیعه صادر شده است.
مثلاً امام شافعی رحمه الله بدون آنکه گروه ابوالخطاب را تکفیر کند تنها می گوید که ما از گروه ابوالخطاب شهادت قبول نمی کنیم و به عنوان شاهد پذیرفته نمی شوند[1] چون ابوالخطاب بر پیروانش واجب کرده بود که برای نفع رسانی به هم کیشان خود در امور مربوط به اموال، نفوس و زنان در برابر مخالفان مذهبی به دروغ شهادت دهند[2] اما از امام جعفر صادق رحمه الله و ائمه ی پس از ایشان در مورد همین فرقه از غلاة منتسب به تشیع روایت است که می گویند: ابوالخطاب فاسق، کافر و دشمن خداوند است.[3] و به این شکل شیعیان جعفری آنها را نیز تکفیر کرده و از آنها اعلام برائت کرده اند.
به همین شکل از افکار فرقه ی خطابیه دهها فرقه ی غالی دیگر انشعاب پیدا کردند و مغیرة بن سعید هم سرنوشتی مثل ابوالخطاب در آراء ائمه ی مورد پذیرش مذهب شیعه ی جعفری داشته و باز مسبب تولید دهها فرقه از غلاة شد که متاسفانه عده ای هدفمند و آگاهانه و در مسیر اهدافی خاص و غیر شرعی با استناد به آراء این غلاة به تشیع به صورت عام حمله می کنند.
- چون ابن تیمیه بعد از ائمه ی اربعه بیشترین شناخت را در مورد عقاید و باورهای تشیع تا قرن خودش دارد، هر چند که تشیع با توجه به «سیال و غیر ساکن بودن» آن از زمان ابن تیمیه تا کنون دچار پیشرفتهای غیر قابل انکار، و دور ریختن بسیاری از افکار غلاة و روایات تولید شده توسط غلاة در کتب خود شده اند،
- چون دسته هائی هم که امرزوه خود را به ابن تیمیه منتسب کرده اند و با نام ابن تیمیه فعالیت دارند در واقع ربطی به ابن تیمیه در مساله ی چگونگی برخورد با تشیع و سایر اهل قبله ندارند بلکه مسیر محمد بن عبدالوهاب و علمای نجد را طی می کنند که در مواردی مخالف صریح منهج ائمه ی مذاهب اربعه و حتی ابن تیمیه و شاگردانش چون ابن قیم و ابن کثیر است.
(ادامه دارد…….)
[1] مروزی، ص۲۸۶؛ طحاوی، ج۱، صص۱۸۶-۱۸۷؛ مرشد بالله، ج۲، ص۲۳۸؛ سبکی، ج۲، ص۱۶.
[2] ابن قتیبه، ص۶۳۲؛ بلاذری؛ اشعری، سعد، ص۵۱؛ نیز: ابوبکر خوارزمی، ص۱۷۱، که دروغگویی را صفت خطابیه خوانده است.
[3] صفار، ص۵۳۶؛ کشی، ص۲۹۶؛ قاضی نعمان، ج۱، ص۵۰؛ ابن بابویه، فقیه، ج۱، ص۲۲۰.